العلامة المجلسي (مترجم: تهرانى)
381
بحار الأنوار (ج65) (شيعه در پيشگاه قرآن و اهل بيت ع) (فارسى)
و زيرا او را حادث فرض كرده ، ( بالصّفة لا بالادراك ) گويا اشاره است بنفى آنچه را كه قائلين باشتراك لفظى ميگويند ، يعنى او را گونهاى ستايد كه معنايش را نميفهمد ، ( فقد احال على غائب ) يعنى بر چيزى كه از ذهنش غائب است و هيچ گونه دركش نميكند ( انّه يعبد الصّفه و الموصوف ) يعنى ذاتى را كه موصوفست بصفات زائده موجوده باينكه هر دو را با هم مىپرستد ( و من زعم انّه يضيف الموصوف ) يعنى صفات را زائده داند ولى صفات را بهمراه ذات نپرستد بلكه تنها ذات را پرستد ، چنين كسى گر چه در عبادت شرك نورزيده ليكن ( صغّر الكبير ) چون ذات سبحان را در كمال نيازمند غير يعنى صفات دانسته و هر نيازمندى ممكن است . ( باب البحث ممكن ) يعنى راه كاوش از توحيد ممكن است و چارهجوئى از شبهات هست ، نتيجه اينكه خداوند حجتى را بر شما گمارده كه ميتوانيد او را بشناسيد و يگانگى خدا را از او ياد گيريد ، سپس فرمود : شناخت ذات حاضر پيش از شناخت صفات اوست ، همچنان كه مثلا اوّل زيد را مىبينى بعد ميفهمى كه عالم است يا نادان ، و همچنين نژاد و ساير حالاتش را بعد از ديدن خود او مىشناسى ( و معرفه صفه الغائب قبل عينه ) زيرا شخص غائب ، با صفاتش شناخته مىشود . و احتمال دارد كه منظور امامى باشد كه از او توحيد را ميگيرند ، اگر حاضر باشد اوّل خود او شناخته مىشود ، سپس شايستگى او براى امامت بوسيله نشانهها و معجزات ، ولى اگر آن امام غائب باشد به عكس است ، و احتمال دارد كه منظور از حاضر ، ممكنات ، و مخلوقات باشد ، و مقصود از غائب ، خالق . سپس از حضرت پرسيدند ( كيف تعرف عين الشاهد قبل صفه ) يعنى چگونه خود او و صفاتش شناخته مىشود ؟ فرمود ( تعرفه ) بصفاتى كه در امام است ( و تعلم علمه ) يعنى از او دانش ميگيرى تا اينكه تو ( تعرف نفسك ) و صفاتش را